جعفر شهرى باف
122
طهران قديم ( فارسى )
محرم مردم كوچه داده صف حمال و طبقكش از ميان ديوارى از تماشاچى ميگذشت و فايدهء اين نمايش آن بود كه اولا پسردارها و پسرهاى نوخاسته يادآورى شده تشويق به ازدواج ميگشتند و ديگر وسيلهاى كه دعاى خير خيرخواهان و نيكانديشان را كه ميمنت و سعادت و خوشى و عاقبتبخيرى عروس و داماد را از خداوند مسئلت ميكردند بدرقهء زندگيشان ميگرديد ، اگرچه معايبى را نيز همراه داشت كه دختران تهيدست و خانه مانده حسرتها خورده ، آه و اسفها كرده از زير چادر اشكها ميريختند . اسباب جهاز اين جهاز در خانهء عروس طبقبندى و باربندى شده ، موقع حركت منقل اسفند در كوچه جلوشان آمده ، يكيك طبقها به ترتيب و قاعده بر سر طبقكشها و بارها به پشت حمالها رفته به راه ميافتادند و صداى ( حق پدر صلوات فرستو بيامرزه ) اى بود كه قدمبهقدم از طرف ( سر طبقكش ) كه ادارهكنندهى طبقكشها بود و پيشاپيش آنها راه مىافتاد در تمام طول راه به گوش رسيده از مردم جواب « 95 » ميگرفت و گفت و شنيدهاى خوب و بد و تحسين و عيبجوئىهائى كه از خوب و بد و تكميل و نواقص آن از جانب تماشاچيان بميان ميآمد و حركت جهاز به اين طريق صورت ميگرفت : اول طبق آئينه شمعدان ، يا آئينه چراغ يا آئينه و قرآن و نقل و گل كه پيشاپيش حركت مينمود و طبق لاله چراغها كه پشت سرش راه مىافتاد و دنبال آنها طبقهاى لباس و اسباب و لوازم خصوصى و سبك وزن قيمتى . دوم مطابق
--> ( 95 ) . پاسخ آن اين بود كه هركس ميشنيد بايد صلوات بلند بفرستد و اعتقادى در اينباره بود كه صلوات نفرست لال از دنيا ميرود ، چنانچه همين مايه گرفتن صلوات بود كه ميگفتند ( لال از دنيا نرى صلوات فرست ) .